تبليغاتX
هـرچی ‌دلـم می‌خواد - ختمِ لیبرال دموکراسی؟!

هـرچی ‌دلـم می‌خواد

๑۩๑ خواستن چون بودن تنها یک اتفاق نیست ๑۩๑

به‌نظرم این روزها پرده‌یی از تاریخ ما کنار رفت. سال‌هاست که انواع نظریات در کتاب‌ها و مصاحبه‌های مختلف درباره‌ی کودتای 28 مرداد نقل و نوشته شده، وقتی در مجموع، بدونِ تعصب و جهت‌گیری به همه‌ی آن‌ها نگاه می‌کنی اولین نتیجه‌یی که می‌توانی بگیری کم‌حافظه‌بودنِ شدید یک ملت (جامعه) است، چرایی این فراموشی را شاید بشود در ترس، سرسپردگی یا کمبودِ رشدِ فرهنگ‌ِ فردیِ حوالی همان دوران جستجو کرد. نظریات و شنیده‌ها و مصاحبه‌های مختلف، این فاجعه‌ی عقب‌ماندگی تاریخی را به همه چیز نسبت می‌دهند: به چپی‌هایِ وابسته به شوروی آن زمان و ترس مردم مهاجر از قائله‌ی آذربایجان، به منافعِ ‌انگلیس و آمریکا، به عدم اعتمادِ مرحوم مصدق به نیروی جوان، به دار و دسته‌ی شعبان بی‌مخ واستفاده‌ی شاه از اراذل و اوباش، به ارتباط کاشانی و پناه‌ گرفتن عوامل کودتا به او و دست آخر به چند پارگی مردم و احزاب. حالا حداقل دولتِ آمریکا که در دو دوره، کژدار و مریز عذر خواهی کرده، و حکومت فعلی روسیه که نکرد و حتا در تلویزیون‌‌های دولتی‌اش این روزها اخبار ایران را حتا به‌عنوان آخرین خبر هم نقل نمی‌کند! امیدوارم آنان که دل‌خوش به عذر‌خواهیِ ینگه‌دنیا بودند، کَمَکی عطشِ کینه‌شان فروکش کرده باشد. از پسِ این‌ بی‌یاد و ویری‌یِ تاریخی، آن‌‌چه بی‌شک خودش را میانِ این‌همه نظریه‌ی مبهم به‌اثبات می‌رساند، همراهیِ تاریخی همیشگیِ اراذل و اوباشِ وطنی با کودتاست، آن‌هم از هر نوع، چه نظامی بی‌انتخابات، چه انتخاباتی با‌نظامی که عاقبتِ هر دو کاربریِ فراوانِ داغ و درفش است. آن‌چه‌ از این‌ میان خودش را نشان می‌دهد این است که جامعه‌ی متمدن و پُر از ابزارِ نوینِ فن‌آوریِ ما، از اس‌ام‌اس گرفته تا دارویِ ام‌اس، از مونتاژِ ماکسیما تا در مدار قرار دادنِ ماهواره‌ی وطنی با کلمات عربی؛ توانایی عجیبی در تولید اراذل و اوباش دارد که در برهه‌هایی از تاریخ، بازویِ سرکوبگرِ میلِ اکثریتِ مردم (به‌روایتی خس و خاشاک) برایِ تغییر می‌شود. مردمی که اتفاقاً برعکسِ همیشه از هر طیفی که باشند، این‌بار مجرب و هم‌دل و فرهیخته‌اند. می‌نشینیم و نظاره می‌کنیم تا ببینیم آیا بازهم قلیلِ اراذل می‌توانند با سلاح و باتومِ نه آمریکایی که روسی بر اکثریتِ این جامعه پیروز شوند یا نه؟! به‌باور من حداقل در دراز مدت، این امر غیر ممکن است و فکر می‌کنم روزی که تولیدِ ناخالصِ ملیِ اراذل و اوباش ما کاهش یابد نزدیک است. آتش، زیرِ خاکستر هم باشد آتش است و این‌بار نه برای سوزاندن و کینه‌کشی که برای روشن‌ کردن شعله‌ور شده و برعکسِ گفته‌ی آقایِ یک بزرگتر از سه، 22 خرداد نه ختمِ لیبرال دموکراسی، بلکه تولّدِ آزادی‌خواهیِ مردمی‌ست که در همان تاریخِ 28 مرداد نطفه‌اش بسته شد!

 

پی‌نوشت ۱: نامه‌ی آقای «بهمن فرمان‌آرا» فیلم‌ساز آزاده‌ را هم این‌جا بخوانید تا ببینیم ختم لیبرال دموکراسی اتفاق افتاده یا نه!

پی‌نوشت۲: می‌دانم حوصله‌ی خوانندگانِ لطیف طبع و همراهِ این وبلاگ را با نوشتن درباره‌ی این روزها سربرده‌ام، چه‌کنم که با «هر‌چی دلم می‌خواد» شروع کردم، اما فکر می‌کنم تا مدتی در این مورد صبر پیشه کنم و به‌جای حرافی در مورد وقایعِ اخیر به‌همان رویه‌ی سابق برگردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 2:43  توسط آگالیلیان  |